داستان یک عکس

هــرکس کـه رفاقـت نکنــد می بازد

هر گوشه که مِهــر سایـه می اندازد
همـدستـی مــا زمینـه اش مـی سازد
این بار که دست اصفهان سرخیر است
هــرکس کـه رفاقـت نکنــد می بازد

یکدسـت شُـدید و مــاه کامل هستید

با سرخ و سپید پاک و یک دل هستید
هـرجــا که بلاست در مقــابل هستید
جمعیتــی از هلال هــا گِـرد هَمــید
یکدسـت شُـدید و مــاه کامل هستید

طرح ایمنی و سلامت مسافرین نوروزی

باران میبارید و هوا سرد بود او یک جوان ناشناس در لباسی آشنا به چشم هر رهگذر
سرما را ب جان خریده بود و از همهمه مهمانان ب ازدحام جادها و غرش ابرها پناه اورده بود
دستانش سرد بود و در دلش آتش نوع دوستی،زبانه میکشید
به لبخندان خدا لبخند میزد و ارزوی سفری سالم را داشت و او جلوه ای از بهار در سال نوست.