بازگشت به خوشبختی/ اعضای جوانان پلدختر، خنده را به لب‌های کودکان سیل زده برمی‌گردانند

هنوز رد سیل از خانه‌ها و کوچه‌های پلدختر پاک نشده. درهای خانه‌ها هر روز صبح باز می‌شوند و انبوهی از گل سفت شده که از لابلای اثاث بیرون آمده، خانه‌ها را به مقصد کوچه ترک میکنند. خانه‌ها در محله‌هایی مثل شهرک سازمانی، تخریب ۱۰۰ درصدی داشتند. ویرانه‌های ساختمان‌ها یکی یکی برداشته می‌شوند تا جایشان خانه‌های تر و تازه بنشینند.

به گزارش روابط عمومی سازمان جوانان هلال احمر،پیام هلال در شماره ۴۶۴ خود نوشت؛ کوهی از نخاله و خاک و سنگ گوشه و کنار هر کوچه به چشم می‌خورد. گرما هم چیزی کم نگذاشته و امان کودکان بی‌قرار پلدختر را بریده است. سالن ورزشی شهرستان چند ماهی است به مامن کودکان این شهرستان تبدیل شده و چند ساعتی در روز آنها را از روزگار خاکستری و بیرنگ بعد از سیلاب جدا می‌کند و به خندهای مهمان. اعضای جوانان پلدختر پا به پای امدادگران و جهادگران و مردمی که زندگی در این شهرستان را از نو می‌سازند، خنده کودکان مضطرب پلدختر را زنده میکنند و دست و پای آنها را به بازی و تفریح بند می‌کنند. کوچه‌های خاک گرفته پلدختر این روزها در میان صدای بلدوزرها و بیل‌های مکانیکی و چکاچک بیل و کلنگ، صدای بازی بچه‌ها را دوباره می‌شنود.

خلاصی از رنج‌ها

بچه‌ها دور هم جمع شده‌اند و بازی می‌کنند. صدای همهمه‌شان سالن ورزشی را پر کرده و نقاشی‌های دیروزشان، هنوز گوش‌های از سالن روی زمین مانده تا دوباره سراغش بروند. زیر سقف سالنی که روزگاری سالن ورزشی شهرستان بود، کنار زمین بازی کودکان و تاب و سرسره‌های رنگی، خبری از نیش گرما و هوای خاک‌آلوده نیست.

«میلاد فاضلی» مسئول تیم اعزامی جوانان لرستان به پلدختر می‌گوید :«بعد از سیل، بچه‌ها به دلیل شرایط پر اضطرابی که در آن قرار گرفته بودند روحیه خوبی نداشتند. به همین دلیل ما در سازمان جوانان فعالیت برای بازگرداندن شادی به بچه‌ها را آغاز کردیم. تیم‌های حمایت روانی از روزهای بعد از سیل همراه بچه‌ها و خانواده‌های پلدختر بودند و به آنها مشاوره می‌دادند. بچه‌ها در این سیل شاهد وقوع اتفاق‌های سهمگینی بودند. در برخی از محله‌ها همه خانه‌ها از بین رفته و چیزی از خانه باقی نمانده بود.»

اضطراب و ناآرامی، خصوصیت مشترک بچه‌های پلدختر بعد از وقوع سیل بود که به کمک بازی و تفریح و مشاوره، باید برطرف می‌شد. فاضلی می‌گوید:«مادر یکی از این بچه‌ها تعریف می‌کرد که تا قبل از سیل، فرزندش به شنیدن صدای رودخانه علاقهمند بود و با آن آرام می‌گرفت. اما بعد از سیلی که همه خانه و زندگی آنها را از بین برد، این کودک حتی با شنیدن صدای آبی که به لیوان می‌ریخت هم آشفته می‌شد. بچه‌ها دچار اختلال‌های زیادی شده بودند و رفتارهای غیر عادی داشتند. برخی از آنها دچار افسردگی شدند و گوشه‌گیری می‌کردند و برخی از شدت هیجان و استرس، بی‌قراری می‌کردند و نمی‌توانستند رفتارشان را کنترل کنند. یکی از مهمترین کارهایی که در پلدختر به کمک جوانان انجام شد، برنامه ریزی منظم برای این بچه‌ها و بازی و سرگرمی و آموزش آنها بود. در خلال این آموزش‌ها و بازی‌ها، مربیان هر وقت احساس می‌کردند کودکی دچار مشکل است و نیاز به مشاوره دارد، او را به تیم‌های مشاورهای که در شهرستان مستقر بودند معرفی می‌کردند تا مشکلش برطرف شود.»

اولویت اول تیم‌های حمایت روانی با کودکان بود و اعضای جوانان استان، برای کودکان و نوجوانان زیر ۱۵ سال برنامه ریزی جدیای داشتند. در کنار آنها، نوجوانانی که سن بیشتری داشتند و همچنین والدین کودکان و سایر مردم هم مشاوره شدند تا بتوانند بار حادثه و آنچه در سیل با آن مواجه شده‌اند را زمین بگذارند.

عبور از سیل سختی

«روزهای اول بعد از سیل، بچه‌ها رفتارهای عجیبی از خود نشان می‌دادند. هیجان بسیاری از آنها آنقدر زیاد بود که می‌خواستند همه چیز را خراب کنند. یک لحظه آرام و قرار نداشتند. امروز که کمتر از ۳ ماه از آغاز فعالیت ما در پلدختر میگذرد، باور نمیکنم که این بچه‌ها، همان بچه‌های خشمگین و پر هیجان روزهای اول هستند.» «عارفه مهرابی» دبیر کانون جوانان پلدختر است و چند ماهی است به عنوان مربی کودکان این شهرستان را همراهی می‌کند.

از بچه‌هایی می‌گوید که این روزها خودشان در نظم دادن به کلاس‌ها به مربیان کمک می‌کنند و روحیه‌شان زمین تا آسمان از روزهای نخست بعد از سیل فاصله گرفته :«بچه‌هایی که روزهای اول بیشترین مقاومتها را داشتند و بیش از بقیه بی‌قراری می‌کردند، امروز مثل دستیاری برای مربیان، به کارها رسیدگی میکنند. کلاس‌های سرود و نقاشی و بازی و ورزش و کلاس‌های آموزشی در این مدت به مامنی برای بچه‌های سیل پلدختر تبدیل شده است. این موضوع حتی به آرامش بیشتر والدینشان هم کمک کرده و بارها والدین برای ابراز تشکر و قدردانی به سراغمان آمده‌اند. همین که بچه‌ها ساعتی از فضای آشفته شهرستان و خانه‌هایی که نیمه ویران شده‌اند فاصله بگیرند برای آنها غنیمت بزرگی است.» همه مراکز فرهنگی و ورزشی و تفریحی پلدختر بر اثر سیل از بین رفته و تخریب شده و تنها فضای موجود حال حاضر، فضای بازی و تفریحی است که جوانان هلال احمر شهرستان برای کودکان دست و پا کرده‌اند. ساختمان جدید کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پلدختر در حال آماده سازی است و قرار است بچه‌ها بعد از آماده شدن ساختمان کانون، آموزش و بازی و تفریح را در این مرکز دنبال کنند.

مهرابی میگوید :«صدای خنده بچه‌ها برای والدینشان و برای مردم شهر امیدبخش است و به آنها انگیزه می‌دهد تا بتوانند این روزهای سخت را پشت سر بگذارند و شهر را دوباره از نو بسازند. مردم پلدختر در این سیل همه خانه و زندگی خود را از دست دادند و بار روانی این موضوع و تحمل آن برای بچه‌ها کمتر از بزرگترهایشان نیست. ورزش و تفریح، راه حل خوبی برای آغاز دوباره زندگی در این شهرها است.»

بهزاد جودکی، مسئول امور جوانان شهرستان پلدختر

سامانه بارشی از راه رسیده بود و هشدارهای جدی برای تخلیه پلدختر آغاز شد. به همراه اعضای جوانان شهرستان، تیم‌های چند نفرهای تشکیل دادیم و کوچه به کوچه، خانه به خانه، درها را میزدیم و از مردم می‌خواستیم خانه‌های خود را ترک کنند. خطر سیل جدی بود. کسی حاضر به ترک خانه‌اش نمی‌شد. خواهش و تمنا می‌کردیم؛ بی‌فایده بود. تا اینکه ۱۲ فروردین، سیل از راه رسید. حجم آب با سرعت به طرف پلدختر روانه شده بود و هر لحظه بالاتر می‌آمد. شهرک «سازمانی‌ها» اولین جایی بود که زیر آب می‌رفت. با سرعت خودمان را به آنجا رساندیم. مردم خواب بودند. در خانه‌ها را می‌زدیم و به زور آنها را از خانه بیرون می‌کشیدیم.

نقاط امن را نشانشان می‌دادیم و می‌خواستیم خود را به آنجا برسانند. خانه‌های بعدی هم همین طور. دیگر آب ما را محاصره کرده بود. بچه‌های تیم را به طرف ساختمان بتنی چند طبقه‌ای که آن نزدیکی بود راهنمایی کردم. هنوز چند خانوادهای مانده بودند که باید خبرشان می‌کردیم و از محاصره آب نجاتشان می‌دادیم. به طرف آخرین کوچه رفتم. آنها را هم خبر کردم. حجم آب بیشتر شده بود و تا سینه من می‌رسید. جریان آب باعث می‌شد کنترلم را از دست بدهم. چند باری زمین خوردم و شانس با من یار بود که آب مرا با خود نبرد. خودم را به دیوار ساختمانی رساندم تا از آن بالا بروم. مدام سُر می‌خوردم و باز تقلا می‌کردم. هر بار که پایم به زمین می‌رسید، حس میکردم که حجم آب بیشتر شده. هر طور بود خودم را به بالای دیوار رساندم و از راه پشت بامها، به ساختمان بلند امنی پناه بردم.

سیل، بیرحم و خروشان همه جا را اشغال کرده بود. از ساعات اولیه صبح که در خانه‌های مردم را میزدیم تا آن موقع که نیمه‌های شب بود، گرسنه و تشنه، همه توانم را از دست داده بودم. مردم با دیدن لباس هلال احمر تن من، از من کمک می‌خواستند اما احساس می‌کردم دیگر کاری از دستم بر نمی‌آید. خروش سیل بعد از چند ساعت به پایان رسید. هیچ خبری از خانوادهام نداشتم. سحر شده بود. سیل که فروکش کرد، ارتفاع بلندی از گل و لای بر جا گذاشته بود. صدای فریاد مردم از همه جا به گوش می‌رسید که کمک می‌خواستند. تعدادی از آنها در گل و لای گرفتار شده بودند. باید کاری می‌کردیم. امدادرسانی با بدرقه سیل آغاز شده بود.

ساعت ۵ صبح بود که خودم را به آن سوی رودخانه رساندم؛ پیش بقیه اعضای هلال احمر که مشغول امدادرسانی بودند. ساعات سخت و تلخی برای همه ما بود. فکر نمی‌کردند زنده باشم و از دیدن من زبانشان بند آمده بود. می‌گفتند از وقتی از آنها جدا شدم، خیال اینکه سیل مرا با خود برده رهایشان نکرده بود. تصویری که سیل آن روز در ذهن همه ما بر جا گذاشت، تصویری پر از هراس و اضطراب بود. بچه‌ها در این میان گریه می‌کردند و والدینشان توان آرام کردن آنها را نداشتند.

اولین گروه‌ها فعالیت خود را با لایروبی و کمک به احیای شهر آغاز کردند. کم کم تیم‌های سحر از راه رسیدند. همه مردمی که آن شب در آن هراس و دلهره سیل را تماشا می‌کردند نیاز به آرامش داشتند. چه رسد به بچه‌ها. هیجان بچه‌ها و ترسشان از آن اتفاق در رفتارشان کاملا مشخص بود؛ از خشم و پرخاش گرفته تا گوشه گیری، رفتارهایی غیر طبیعی بود که با ماه‌ها کار تیم‌های سحر به حالت عادی برگشت و به آنها کمک کرد همه آن اضطراب و هراس را هضم کنند. حضور جوانان و تیم‌های سحر در روزهای بعد از سیل، برای ما که از نزدیک شاهد ویرانی شهر و مردمانش بودیم روشنایی امیدی بود.

 

شما هم نظر خود را ارسال کنید