یادداشت//زخمی بر قلب ایران


در روزگاری که هرکس سرش به کاری گرم بود، قلب ایران در بیست و یکمین روز از آبان۹۶ لرزید. لرزه‌ای که همه را از خواب پراند و حواس همگان را جمع کرد.

یادم می‌آید هوا سرد شده بود. در تهران همه بخاری‌هارا روشن کرده بودند. دریک مهمانی خانوادگی بودم، صمیمیت و گرمای لذت بخش زندگی تمام فکرمان را پر کرده بود. خبری فوری در گوشه ی شبکه خبر دلمان را لرزاند. زلزله! زلزله‌ای در کرمانشاه…
یک سال است که از آن ماجرا می گذرد و خاطراتش همچنان باقیست. تلفن همراه ما هلال احمری ها پشت هم زنگ می‌خورد. آماده باش! آماده باش برای اعزام به غرب کشور.

لباس مهربانی به تن کردیم. با بقیه هماهنگ کردیم تا صبح اول وقت در جمعیت هلال احمر حاضر باشند. جلسه ای اضطراری برای اعضا تشکیل شد. قرار بر این شد عده ای برای جمع آوری کمک های مردمی بمانند. عده ای اقلام را بار کنند و بروند. عده‌ای هم بروند تا مرهمی باشند بر قلب ایران.

حال و هوا دیگر مثل قبل نبود. هرکس به نوع خود ابراز همدلی و هم دردی می کرد. یک نفر اشک می ریخت برای مردمان سرزمینش. دیگری اقلامی تهیه می کرد تا به دستشان برسد. یکی هم در خط مقدم نوع دوستی همراه اقشار مختلف مردم در آوار برداری، پخش غذا و پوشاک، اسکان دادن به آسیب دیدگان و دیگر کارهای لازم تلاش می‌‌کرد.

قلب ایران لرزید و همه ی مردم جز عده ای سود جو غیرت به خرج دادند و دست مهربانشان را به دور هموطنانشان حلقه کردند.
اصلا زندگی روزمره‌ی ما هلال سرخی ها شده بود پاسخ دادن به مردم از وضعیت غرب کشور. اصلا انگار مارا خیلی قبول داشتند و مدام می پرسیدند الان به چه چیزی نیاز است؟

یادم می آید وقتی که اقدامات اولیه صورت گرفت، تیم های حمایت روانی و سحر سازمان جوانان هم وارد عمل شده بودند. دیدگاه سامانه حمایت روانی این بود” باید هوای باز ماندگان را داشت”.

آسیب اصلی را آن ها دیده بودند. باید کنار کودکی بود که سایه‌ی پدرش بالای سرش نیست و آغوش مادرش را گم کرده. باید مراقب مردی بود که فرزندش در جشن تولدش زیر آوار جان داده بود. باید مراقب زنی بود که همسرش را با جسمی سرد و بدنی له شده از زیر آوار بیرون کشیده بودند.

تیم های حمایت روانی هلال احمر از جمله تیم سحر ماه ها از خانواده های خود دور شدند تا مرهمی باشند بر قلب زخم خورده ی ایران.

الان درست یک سال است که از آن همه خاطرات گذشته و هنوز زندگی به شرایط عادی برنگشته است. هنوز قلب ایران زخم هایی عمیق دارد. یک سال گذشت از سرگذشت مردمان غرب کشورمان. اما چه خوب بودند مردمان سرزمینم. چه خوب که نوع دوستی و مهرورزی را به جهانیان ثابت کردند. دیگر غمی در دل ندارم که اگر حادثه ای شد چه کنیم؟ من در کشوری زندگی می کنم که چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار.

علیرضا نوری صفت