گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای سازمان جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار

دانش‌آموز سرپل ذهابی از شب زلزله و آموزش‌هایی می‌گوید که باعث سالم ماندن خودش و خانواده‌اش شد

زلزله، هیاهویی در شهر به راه انداخت. خانه‌ها را ویران و قلب‌ها را عزادار کرد. آن لحظه‌های نخست که تمام شهر آوار شد و سکوتی مرگبار در کوچه‌های ویران سرپل ذهاب می‌دوید، یکی باید دست به کار می‌شد. از دل همین آوار و در یک قدمی پیکرهایی که زیر سقف‌های فرو ریخته منتظر دست یاری بودند. «غزل نجفی» دانش‌آموز پایه نهم متوسطه پروین اعتصامی سرپل ذهاب، یکی از همان امدادگران بود. نوجوانی که در لحظات پر التهاب زلزله آموزش‌های طرح دادرس را به کار بست، تا ضمانتی برای جان اعضای خانواده‌اش و ناجی فداکار کودکان همسایه باشد. دانش‌آموز فداکار سرپل، از شب پر اضطراب شهر و تلاش‌هایش برای کمک به همسایه‌ها در آن ثانیه‌های نفسگیر و حیاتی روایت‌های خواندنی دارد.

مدیون آموزش‌های طرح دادرس هستم

آنقدر آموزش‌های طرح دادرس را خوب فرا گرفته و با خود تکرار می‌کرد که در همان چند ثانیه پر‌التهاب شروع زلزله همه آن آموزش‌ها به کارش آمدند. غزل نجفی نه تنها توانست جان خود و اعضای خانواده‌اش را نجات دهد، بلکه در غوغای ریزش سقف و آوار شدن ساختمان ۶ طبقه محل سکونت‌شان، به فکر کمک به همسایه‌ها بود. خودش می‌گوید: «‌تابستان سال گذشته وقتی هنوز خبر نداشتیم که چند ماه دیگر قرار است زلزله شهر‌مان را ویران کند، در طرح دادرس ثبت‌نام کردم. پیش از شروع مدرسه همرا با ۱۰ نفر دیگر از دانش‌آموزان مدرسه متوسطه پروین اعتصامی سرپل ذهاب در ۱۲ جلسه آموزشی کمک‌های اولیه، پناهگیری در هنگام زلزله، چادرزنی و… را یاد گرفتیم. مدتی بعد هم در مرحله عملی که در کرمانشاه برگزار می‌شد موفق به کسب مدرک طرح دادرس شدیم.» نجفی اما جان خود و اعضای خانواده‌اش را مدیون آن آموزش‌ها می‌داند. آموزش‌هایی که می‌گوید هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد آنقدر زود به آنها نیاز پیدا کند. او ماجرای شب زلزله را این‌طور تعریف می‌کند: «‌در طرح دادرس به ما آموزش داده بودند که نقاط امن خانه را از قبل شناسایی کنیم تا در صورت وقوع حادثه آماده‌باشیم. من هم همین کار را انجام داده بودم و چند نقطه در خانه بود که در هنگام مطالعه درس‌های آموزشی آنها را شناسایی کرده بودم. وقتی زلزله آمد تلاش کردم خونسردی‌ام را حفظ کنم. سریع به خودم آمدم و چون همه اعضای خانواده را هم با آن آموزش‌ها آشنا کرده بودم همگی به ستون خانه پناه بردیم. اما شدت زلزله به اندازه‌ای بود که سقف و دیوارها شروع به ریزش کرد. بلافاصله همه از خانه بیرون آمدیم و در کنار ستون راه پله پناه گرفتیم. می‌دانستیم دویدن در راه پله حادثه‌ساز است و امکان سقوط وجود دارد. بنابراین تا پایان لرزش همانجا ماندیم. برخی از همسایه‌ها اما سراسیمه شروع به دویدن کردند که همین موضوع هم منجر به حادثه برای برخی از آنها شد.»

 تصور می کرد دخترش زیر آوار مانده است

اما ماجرای تلاش این دانش‌آموز هلال‌احمری برای امدادرسانی به همسایه‌های حادثه‌دیده درست از لحظه خروج از خانه شروع می‌شود. وقتی زلزله در تمام شهر آشوب به راه می‌اندازد و خرابی به بار می‌آورد، غزل نجفی مثل یک امدادگر کارکشته دست به کار می‌شود تا جان کودک خردسال همسایه را از مرگ حتمی نجات دهد: «‌ما در یکی از ساختمان‌های مسکن مهر شهید شیرودی زندگی می‌کردیم. ساختمان‌هایی که آنقدر تخریب شد که دیگر قابل سکونت نیست و من و اعضای خانواده‌ام هنوز هم در کانکس زندگی می‌کنیم. وقتی کنار ستون در راه پله پناه گرفته بودیم، خانم باردار همسایه را دیدیم که در آن تکان‌های مهیب دست دختر سه ساله‌اش را گرفته و کشان کشان از راه پله پایین می‌رود. تمام ساختمان می‌لرزید و آن زن نمی‌دانست در حال انجام چه کار خطرناکی است. ناگهان دختر خردسال از دستش رها شد و زن وحشت زده، بی‌آنکه متوجه این اتفاق شود به مسیرش ادامه داد. من اما دخترک را دیدم که در چند پله به پایین پرت شد. همان لحظه تکان‌ها تمام شد و هر آن ممکن بود پس لرزه‌ها از راه برسد و آوار روی سر دخترک خراب شود. سریع خودم را به او رساندم. ممکن بود دچار شکستگی شده باشد. علائم حیاتی را بررسی کردم و با احتیاط کامل او را از در آغوش گرفتم.» نجفی مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «‌همگی از میان از ساختمان خارج شدیم. صدای ناله و فریاد آرام آرام از خانه‌ها و ساختمان‌های اطراف داشت بلند می‌شود و آن میان صدای شیون زن باردار توجهم را جلب کرد. تصور می‌کرد دخترش زیر آوار جا مانده و دیگر او را نخواهد دید. خدا را شکر دخترش سالم بود. کمی بعد با کمک یکی از همسایه‌ها پتویی فراهم کردیم و‌ آن را دور بدن دختر خردسال که از وحشت و سرما می‌لرزید، پیچیدیم. آن لحظه با وجود وحشت و اضطرابی که تمام وجودم را فرا گرفته بود، با شکرگزاری و دعاهای آن زن من هم آرامش بیشتری پیدا کردم.»

 بهترین هدیه‌ای که گرفتم

«یکی از آموزش‌های مهم و کاربردی که در طرح دادرس و نیز آموزش کمک‌های اولیه دیده‌ام، نحوه کمک‌رسانی به مصدومانی است که در اثر حوادثی مانند سقوط از ارتفاع و یا ضربه احتمال آسیب نغاعی در آنها وجود دارد» غزل نجفی این را می‌گوید و ماجرای دیگری از شب طولانی زلزله سرپل ذهاب تعریف می‌کند: «‌پدرام راننده مینی‌بوس است و شب زلزله نوبت کاری‌اش بود. وقتی زلزله آمد تازه از خانه بیرون رفته بود. چند دقیقه بعد از زلزله او خودش را به خانه رساند. نگران برخی از اقوام‌مان در سرپل ذهاب بودیم. چند نفری از همسایه‌ها را سوار مینی‌بوس کردیم و همگی به محله نیروی انتظامی رفتیم. خدا را شکر برای بستگان ما که در آن محله بودند اتفاقی نیفتاده بود اما همین‌که به کوچه آنها رسیدیم با جمعیتی روبه‌رو شدیم که کنار بدن بی‌حرکت یک پسر خردسال جمع شده بودند. مادر جوان روی صورت خون‌آلود پسرش دست می‌کشید و گریه می‌کرد. کودک که کنار یک ساختمان نیمه تخریب شده دراز کشیده بود، به سختی نفس می‌کشید. می‌خواستند او را به داخل یکی از ماشین‌ها که در راه رسیدن به آنجا بود انتقال بدهند و به یک مرکز درمانی برسانند. به آنها گفتم ممکن است آسیب نخاعی دیده باشد. به حرف‌هایم توجه نکردند اما همین‌که پدرم گفت او کمک‌های اولیه را می‌داند، اجازه دادند تا رسیدن خودرو شرایطش را بررسی کنم.» نجفی مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «می‌دانستم وقتی احتمال آسیب نخاعی وجود دارد نباید مصدوم را حرکت داد اما هر لحظه امکان پس لرزه وجود داشت و او هم در کنار یک ساختمان دراز کشیده بود. به اعضای خانواده‌اش گفتم باید طوری او را انتقال بدهیم که سر و گردنش کمترین تکان را داشته و در یک وضع ثابت قرار بگیرد. با راهنمایی‌هایی که انجام دادم، چند نفری کودک خردسال را در حالتی که سر، گردن و کمرش در یک خط مستقیم قرار داشت به داخل خودرو منتقل کردند. اینکه به کمک آموزش‌های طرح دادرس توانستم آن کودک را نجات دهم انگار بهترین هدیه‌ام را از خداوند گرفته بودم.»

کوتاه با یکی از مربیان طرح دادرس در مدارس سرپل ذهاب

به شاگردانم افتخار کردم

 

۴ سال است که به‌عنوان مربی طرح دادرس، دانش‌آموزان بسیاری را در مدارس شهرستان سرپل ذهاب با هلال‌احمر و درس‌های امدادی آشنا کرده است. آمنه نقش‌جهان که مسئولیت انجمن اسلامی دانش‌آموزی این شهرستان را هم برعهده دارد، در روزهای پس از زلزله با دیگر امدادگران هلال‌احمر همراه شد و مدت‌ها در محل بیمارستان تخریب شده شهر و در درمانگاه‌های سیار هلال‌احمر، مشغول خدمت‌رسانی به مردم آسیب دیده شهرش بود. نتیجه آموزش‌های او اما به‌عنوان مربی دلسوز طرح دادرس در شهرستان سرپل ذهاب، کسب مقام‌های متعدد در مسابقات طرح دادرس بوده است. نقش‌جهان می‌گوید: «‌۴ سال است که مسئولیت آموزش طرح دادرس در ۱۲ مدرسه دخترانه متوسطه اول و دوم شهرستان سرپل ذهاب را برعهده دارم. هر سال حداقل ۹۰ دانش‌آموز دختر در این مدارس با سرفصل‌های طرح دادرس آشنا می‌شوند و دانش‌آموزانی که علاقه‌مند به آموزش‌های تخصصی‌تر هستند نیز به هلال‌احمر شهرستان مراجعه می‌کنند. در این سال‌ها همراه با دانش‌آموزان دختر شهر توانستیم یکبار مقام نخست مسابقات چادرزنی را در استان کسب کنیم و یکبار هم تیم آتل‌بندی ما توانست در استان کرمانشاه به مقام اول برسد.» نقش‌جهان اما آخرین دوره کلاس‌های آموزشی طرح دادرس پیش از وقوع زلزله در سرپل ذهاب را تنها ۲ ماه پیش از زلزله برگزار کرد. کلاس‌هایی که به گفته خودش توانست جان بسیاری از دانش‌آموزان و حتی خانواده‌های‌شان را در زلزله ۲۱ آبان نجات داد: «‌بعد از زلزله وقتی خانواده‌های دانش‌آموزان را دیدم، تازه فهمیدم که آن آموزش‌ها در زلزله تا چه اندازه کاربردی بوده است. مادر یکی از دختران دانش‌آموز برایم از توانایی دخترش در چادرزنی تعریف کرد. اینکه وقتی دختر نوجوانش در هیاهوی روزهای نخست زلزله پا به پای امدادگران هلال‌احمر چادر همسایه‌ها را برپا می‌کرد.» نقش‌جهان مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «اما علاوه بر ماجرای غزل، تلاش‌های یکی از دختران دانش‌آموز که در دوره آخر طرح دادرس کمک‌های اولیه را فرا گرفته بود باعث شد بیش از پیش به مسئولیتم در هلال‌احمر افتخار کنم. مادری همراه با دختر نوجوان و دختر ۲ ساله‌اش پس از زلزله برای تشکر پیش من آمدند. مادر می‌گفت وقتی زلزله آمد هر دو دخترش درخانه مانده بودند. خانه‌شان تخریب شده بود و هیچ امیدی به زنده ماندن بچه‌ها نداشتند. وقتی با پای لرزان سمت آوار خانه رفتند، دیدند دختر نوجوانش، دختر خردسالشان را در آغوش گرفته و زیر تنها ستون خانه که از ریزش آوار سالم باقی مانده، پناه گرفته است. این مورد دقیقاً همان نکته‌ای است که در سرفصل‌های طرح دادرس به دانش‌آموزان آموزش می‌دادم.»

گفت و گو :حسن حسن‌زاده

شما هم نظر خود را ارسال کنید