- سازمان جوانان جمعیت هلال احمر - http://rcsy.ir -

یاداشت // دادرسان امید هلال احمر در توسعه آموزش همگانی/ خاطرات تلخ و شیرین ششمین المپیاد آماده

“حادثه خبر نمی‌دهد” یک جمله هشداردهنده سه کلمه‌ای که بارها و بارها شنیده‌ایم، حوادث و رویدادهای طبیعی و غیرطبیعی عواملی هستند که بانی و باعث مشکلات و بعضا گرفتن جان عزیزانی از انسان ها گشته و هیچ هم دور نیست که اگر ماهم خارج از چهارگوشه زمین بازی جولان کنیم با کارت قرمز این عوامل همراه نشده و با این مشکلات دست و پنجه نرم نکنیم. حوادثی مثل سیل ، زلزله ، آتش سوزی ، بهمن و حوادث جاده ایی و… عواملی هستند که بدون استثناء در طول سال به محض وقوع آن ها در یک نقطه از این سرزمین خاکی و مخصوصا کشورمان ایران تلفات جانی را به همراه داشته که بعضا این تلفات جبران ناپذیر و خسرانی تاسف بار بوده اند.

نیاز هر کشوری است که قبل از وقوع حوادث و بلایا خود را از هر لحاظ تجهیز کند و در این میان تربیت امدادگران بخش مهمی از کار بوده که شروع آن از مدارس بسیار خوب و ارزنده است که باید تلاش کرد تا همه مردم امدادوکمک های اولیه را فرا بگیرند، و داشتن این آگاهی کمک می کند تا در زمان بحران، همه مردم بسیج شوند و تا رسیدن نیروهای امدادی اقدامات اولیه را انجام دهند.

هر دانش آموز یک خانواده
فراگیری سلسله مهارت‌های امدادی را برای هر فرد ضروری است، اشاره به اینکه نجات یک فرد، نجات جامعه است. یک فرد آموزش دیده علاوه بر اینکه می‌تواند جان خود را در هنگام وقوع بحران‌ها و حوادث مختلف، از خطر نجات دهد، منجی سایر انسان‌ها نیز خواهد بود که یادگیری مهارتهای امدادی به وسیله دانش آموزان باعث کاهش ریسک خطر، دفاع از خود وخانواده رادر مواقع بحرانی درپی خواهد داشت.

دانش آموزان منادیان و نمایندگان هلال احمر در جامعه می باشند که با دریافت آموزش های لازم شعار هلال احمر در “هر خانواده یک آموزش دیده” را عملی نموده و در حوادث یاور امدادگران و نجاتگران خواهند بود.

لذا با توجه به مواقع بحران اولین کسانیکه در لحظه های اولیه در کنار ما حضور دارند اعضای خانواده و اهالی محل می توانند باشد. اعضای جوان، توانمندی و قدرت عملکردی بالایی نسبت به سایرین دارند و اگر این جوان با طرح دادرس آشنا باشد می تواند در درجه اول در حوادث با توانمندی که با آموزش ها دریافت کرده است، باعث نجات خود و خانواده و اطرافیان خود شود.

آیه ۳۲ سوره مائده خداوند فرموده هر کس جان یک نفر را نجات دهد جان کل جامعه را نجات داده و اگر کسی را بمیراند کل جامعه را به قتل رسانده است.

بچه‌ها برای روزهای سخت آماده‌اند/ دانش آموزان با فراگیری کمک های اولیه می توانند مدیران بحران در مدارس خودباشند
دانش‌آموز آماده در روزهای سخت، تعریف طرحی با نام «دادرس» است که شش سال از اجرای آن می‌گذرد. این طرح که با امضای تفاهم‌نامه‌ای میان معاونت تربیت بدنی و سلامت آموزش و پرورش با سازمان جوان هلال‌احمر متولد شد، همانطور که از شرح آن مشخص است، به دنبال آموزش دانش‌آموزان برای روزهای سخت و افزایش‌ توانمندی آنها برای مقابله با حوادث و بحران‌هایی است که پیش روی آنها رخ می‌دهد.

یکی از مواردی که در شکل‌گیری هویت نوجوانان نقش مهمی ایفا می‌کند، عضویت در گروه همسالان است. کانون‌های دانش‌آموزی هلال‌احمر یکی از انواع گروه‌های همسالان است.کانون دانش‌آموزی هلال‌احمر با آموزش مهارت‌های امدادی و بشردوستانه، توانمندی‌های نوجوانان را در نظر می‌گیرد. فعالیت در این کانون‌ها برای نوجوانان تجارب موفقیت‌آمیز و خوشایندی فراهم می‌کند. المپیاد آماده (المپیاد مهارت‌های امدادی دانش‌آموز هلال‌احمری) مسابقاتی که برای اعضای کانون‌های دانش‌آموزی براساس آموخته‌هایشان در سطوح مختلف شهرستانی، استانی و کشوری برگزار می‌شود تا دانش‌آموزان بتوانند مهارت‌های خود را در قالب رقابتی توأم با دوستی و احترام بسنجند.

طرح دادرس یکی از مهمترین فعالیت های سازمان جوانان هلال احمر که دارای اهداف مهمی چون افزایش سطح ایمنی و کاهش خطرپذیری مدارس کشور با تکیه بر تربیت تیم های دانش آموزی آماده برای مقابله با حوادث، توسعه و ترویج ظرفیت های خودامدادی در میان دانش آموزان و ساماندهی تیم ‏های اولیه مدیریت بحران مبتنی بر دانش آموزان آموزش دیده توانمند و برخوردار از مهارت ‏های کارگروهی می باشد که پس از اتمام آموزش، دانش آموزان شرکت کننده در طرح دادرس آماده حضور در المپیاد شهرستانی و استانی می شوند و در صورت انتخاب به مسابقات المپیاد آماده مرحه کشوری اعزام می شوند.

هزینه‌هایی که در مسیر آموزش به دانش‌آموزان انجام می‌شود، در واقع نوعی سرمایه‌گذاری است، و جمعیت هلال‌احمر هرقدر بتواند مهارت دانش‌آموختگان خود را ارتقا دهد، در آینده نتایج بهتری را در عملکرد دانش‌آموزان خواهد دید، بنابراین کاملاً منطقی و ارزشمند است که اعتبارات ویژه‌ای برای آموزش به دانش‌آموزان در نظر گرفته شود.

خاطرات تلخ و شیرینی که با هیچ‌چیز قابل‌مقایسه نیست

می‌خواهم مجموعه‌ای از خاطراتی را که طی «المپیاد مهارت‌های امدادی دادرسان هلال‌احمر در استان ایلام » در ذهنم مانده برای‌تان بگویم
نمی‌شد گفت آسان گذشت، سختی های خودش را داشت اما شیرین و دلچسب روزهای ماندنی که گذشت و دیگر هیچ وقت نه تکرار می‌شوند نه تکراری زندگی کردیم و آموختیم که بهترین عملکرد خود را به نمایش بگذاریم… آموختیم امید را سرلوحه تلاش‌های‌مان قرار دهیم و برای رسیدن به هدف از نفس‌های بریده‌ بریده امتناع کنیم که ما یک نفس می‌جنگیم برای فردایی بهتر و جامعه‌ای بشردوستانه‌تر صبح روز اول با شوق و ذوق همراه با کمی استرس و دلهره راهی مدرسه شدم و بعد از رسیدن به مدرسه وقتی وارد دفتر شدم بعد سلام گفت کلاس های طرح دادرس به دلیل کمبود اتاق در نمازخانه تشکیل میشود.

با نام و یاد خدا راهی کلاس شدم، وقتی وارد کلاس شدم با چشمان کنجکاو دانش آموزانی مواجه شدم، چشمانی که با من صحبت می کردند و می گفتند ما آماده ی آموختن علم هستیم، چشمانی که نشان دهنده معصومیت و پاکی آن ها بود و حتی از آن چشم ها می توانستم بخوانم که ذهنشان دور از علم و فقط به دنبال بازیگوشی و شیطنت است روز اول کلاس بود و به همین دلیل نمی شد کلاس درس را عملا شروع کرد و پیش خود فکر کردم چگونه باید ۶۰ دقیقه را بدون برنامه در این کلاس سپری کنم، سپس در دل یا علی گفتم و کلاس درس را با نام یاد خداوند و تلاوت سوره ی والعصر شروع کردم و بعد از آن نیز با معرفی خود وسلام واحوالپرسی از دانش آموزان خواستم که خود را به ترتیب معرفی نمایند و برای اینکه وقت کلاس به بطالت نگذرد تعریف های کوتا از هلال احمر را از همه آنان خواستم و با تک تک آنان کار نمودم وشکر خدا با هر سختی که بود آن ساعت به خیر گذشت ولی به عنوان اولین ساعت در روز اول مریگری برای همیشه در ذهنم ماند.

زخمی که باعث شور و اشتیاق در بین دانش آموران شد
در یکی از روزای که مثل همیشه در نمازخانه بودیم تمام پنجره های باز بود و من درحال آموزش کتاب دادرس بودم که ناگهان صدای گریه ی یکی از دانش آموزان نگاه من را به سمت خود جلب کرد. من با نگرانی به سمت او نگاه کردم و متوجه شدم که روی پیراهن سفید رنگش لکه های قرمز رنگی وجود دارد. دیدم که در سر او زخم عمیقی ایجاد شده است. از مبصر کلاس خواستم که جعبه کمک های اولیه را بیاورد. وقتی از دانش آموز پرسیدم که چه اتفاقی افتاده است نمی توانست جواب بدهد و این موضوع مرا نگران تر می کرد و این دفعه سوال را از دوستش که در کنار او نشسته بود پرسیدم و دوستش گفت که سر او به نوک تیز پنجره برخورد کرده است که مبصر جعبه کمک های اولیه رو آورد و من شروع به پانسمان سر دانش آموزم کردم.

و دانش آموز را به دفتر مدیر مدرسه بردم مدیر هم با خانواده پسر بچه تماس گرفت و آن ها را در جریان قرار داد و پدر دانش آموزم به مدرسه آمد و من هم در این فاصله وضع ظاهری دانش آموزم را چک میکردم تا از نگرانی بیش از حد پدرش جلوگیری کنم و پدر او که آمد بچه را به بیمارستان برد تا به وضع کودکش رسیدگی کنند. فردای آن روز وقتی دانش آموزم را در کلاس دیدم متوجه شدم که سر او بخیه خورده است و من از این امر بسیار ناراحت بودم، ولی خداروشکر چیزش نشده بود ولی از یه بابتم خوشال که من در اونجا حضور داشتم و بچه ها از نزدیک به امر کمک های اولیه و پانسمان آشنا شدن، از اون روز به بعد بچه ها با علاقه و اشتیاق دیگری در کلاس شرکت میکردند و به همه مباحث گوش میدادند.

بله از دوران میگویم که اولین تجربه مربیگری دادرس را سپری میکردم، روزای که مدیر مدارسه به سختی ساعتی در اختیار من قرارمیذاشت تا بچه ها رو که با شور و اشتیاق مایل بودن در کلاس شرکت کنند آموزش بدم، اما من که از آموزشم کوتاه نمیامدم و با تمام سختی ها و مشکلات هر جوری بود خودم رو به مدرسه میرساندم حتی در روزهای بارانی، آموزش با طعم خیس‌شدن؛ آموزش زیر پرواز قطرات دل‌انگیز بارش آسمان ایلام و شنیدن صدای چک ‌چک بر سقف اتاق‌ها و ادغام آن با زمزمه خزیدن قطره‌های روشن آب خاطره ها نمیمیرند. خاطره هایی که شاید جالب باشند
این خاطره کوتاه تلخ اما شیرین اندکی از تجربه اول من به عنوان مربی بود ولی من یاد گرفتم به هدفم که آموزش این بچه ها بود برسم، حتی در سخت ترین و محدود ترین زمان ممکن.

فرشاد توکلی