یادداشت//اوج مهربانی در دست های سخاوتمند کودکان آسیب دیده از زلزله

فراموش نمی کنم روزهایی را که مهربانی را در سخاوت دست های کودکان آسیب دیده از زلزله غرب کشور دیدم. یادمه سال قبل خاله برای خواهرم یه دستکش صورتی یه قشنگ هدیه آورده بود که روش طرح سیندرلا داشت. اما دستکش برای دست خواهرم خیلی کوچیک بود. مامان گفت میزارم لابه لای یه سری وسایل که قراره چندوقت بعد بدم به بچه های نیازمند. حتما استفاده میشه، نمیدونم چی شد که موقع فرستادن اون وسایل دستکش جا موند، هربار که آمدیم به یکی هدیه کنیم نشد.

یه روز قبل از اعزام به کرمانشاه لابه لای وسایل زمستونی دنبال شال گردن میگشتم که یهو چشمم افتاد به این دستکش! باخودم گفتم چقد خوب که الان پیدات کردم دستکش جان! انداختمش تو کیفم…

یک روز قبل از پایان ماموریت تو کرمانشاه تو آخرین روستایی که داشتیم اقلام باقی مونده رو توزیع میکردیم، دوتا دختربچه دیرتر از همه رسیدن و وسایلی نمونده بود که بهشون بدیم، رفتم ک تو ماشین بشینم یهو یاد دستکش افتادم، سرمو از شیشه ماشین بیرون کردمو یکی از اون بچه ها رو صدا زدم، گفتم این دستکش مال تو…

باکلی ذوق نگاش کرد و بعداز کلی تشکر رفت. چند دقیقه نشد که دیدم با دستکش برگشت، پرسیدم چی شد دوسش نداشتی؟

گفت: نه، اتفاقا خیلی قشنگ بود خاله، اما میشه اینو بدی به یکی که بیشتر از من بهش نیاز داره آخه من یه جفت دستکش دارم…

و من دستکش ها را دادم به دوست دخترک که بعد از رفتن او گفته بود، خاله دیگه از اون دستکش صورتی خوشگلا نداری…

 

مهسا وکیل_ عضو تیم سحر استان گیلان