میانمار؛ کشتارگاه انسانیت! سوگخندی به نام حقوق بشر…

دست نوشته های اعضای صلح طلب جمعیت هلال احمر خوزستان در کشتار بی رحمانه و ددمنشانه مسلمانان مظلوم «میانمار»

میانمار در میانِ مارها مانده است!
زهرا طافی| غدیر، یک واقعه عینی تاریخی است، پایان یک راه نیست چرا که آغاز یک راه است… راهی که راه گشای انسان ها از تاریکی ها، ظلمت هاست و هدایتی به سوی آدمیت تا ابدیت! و قسم به قلم! قسم به قداست واژه ها! هرکس از غدیر بگوید ولی از ظلم در میانمار نگوید، بی تردید مذهبش را باید با بودا چک کند، نه علی (ع)! خداوند با عید غدیر هیچ بهانه ایی در هیچ جای جهان برای ظلم ستیزی و خواب زدگی نگذاشته است! فکر های خاکستری امروزی با ظواهر رنگی که به شکل و نام انسانیت در جهان درآمده است، مردم سراسر جهان را در شک و دو بینی عظیمی انداخته اند که چرا انسانیت، آدمیت نیست، بلکه بیشعوری جهانی است! هستند کسانی که در جهان، جام برتر حقوق بشر بین المللی را در یک دست گرفته اند و با دست دیگر گلوی مظلومان جهان را می فشارند و جنازه بر جنازه انباشته می کنند تا پلکانی باشد برای هرچه بهتر نشان دادن این جام برتر خود!

صحت بیشعوری های جهانی را با هم در گوشه ایی از جهان به نام میانمار که مسلمانان آن فاقد حقوق شهروندی است اما دیگر شهروندان آن دارنده جایزه صلح بشریت می باشند را باهم مشاهده کنیم: میانمار در آسیای جنوب شرقی با جمعیتی بالغ بر  ۵۵ میلیون نفر که تبدیل به قتلگاه مظلومان تاریخ شده است! میانمار کشتارگاه انسانیت در مقابل دیدگان مدعیان حقوق بشر است! میانمار شکنجه گاه انسان های بی دفاع تاریخ به دست جامعه حقوق دادن جهانی است! در میانمار ظلم و جنایت توحش و غارت یکجا رخ می دهد اما امنیت و آرامش هرگز! در میانمار خون کودکان ریخته در خفه خون رسانه ای[همان رسانه هایی که برای خون آمدن دماغ نژادپرستان هوچی گری ها می کنند]  فراموش می شود و همچنان میانمار میانِ مارها مانده است و در انتظار صلح جهانی می باشد…

آیا علی (ع) و عدالت اجتماعی او بدتر از عدالت ظلم ستیزان که کورکورانه به اسم دادخواهیِ جهانی کمر به قتل انسان ها بسته اند، بوده است؟

آیا وقت آن نرسیده که مدعیان حقوق بشر جهانی سند فرمالیته بودن حقوق بشری خود را از قید و بند بیشعوری حیوانی رها کنند و با تامل و تفکر انسانی و با آزاد مردی تمام آن را باز بینی کنند؟

به داد بشریت برسید!
مرجان یعقوبیان| چند وقتی است فضای مجازی رسانه ها و حتی بحث های دورهمی فامیلی به سرزمینی مسلمان نشین به نام میانمارختم می شود. سرزمینی که سیل کشتار جمعی بسیاری از مردمانش را بلعیده آنهم به جرم و گناه نکرده! اولین باری که از وضع اسفناک این دیار شنیدم و عکس کودک میانماری سوزانده شده را به طور اتفاقی حین جستجو در فضای مجازی دیدم تنها یک علامت سوال در ذهنم شکل گرفت که میانمار کجاست؟ چه بر سرش آمده؟ چرا مردمش اینچنین وحشیانه کشته میشوند؟ گناه کودکانش چیست؟ مگر نه اینکه باید در این سن در کوچه پس کوچه های شهرشان بازی کنند و خاکی و گلی به خانه برگردند؟ مگر نباید با دوستانشان سر یک دور دوچرخه سواری پسر همسایه سروکله بزنند؟

آیا جرمشان فقط کودکی است؟ یا مسلمان بودن؟
جستجو کردم تا بدانم چه بر سر همنوعانم آمده و ای کاش که نمی خواندم و نمیدانستم! آنچنان قلبم زیر بار دیده ها و خوانده ها له شد که نای نفس کشیدن را برای لحظه ای از جسمم ربود؛ مانند فردی شده ام که با شک او را به دنیا بر می گردانند… جالب است تمام فضای مجازی پر شده از تیترهای رنگارنگ شده است: میانمار کجاست؟ علت کشتارمسلمانان میانمار چیست؟ اینجا مسلمانان را زنده زنده می سوزانند؟ قصاب میانمار چگونه مسلمانان را سلاخی می کند؟

اما کجاست آنکه دست یاری دراز کند بسوی همنوعانش؟ کجاست آنکه بگوید اینها آدم اند! اینها کودک اند… نشسته و از دور در حال تماشا و همین که به آنها سرایت نم یکند برایشان کافیست. به گمانم می پندارند فیلمی سینمایی از جنس حقیقت تماشا می کنند! خدایا تو بگو کارگردان کیست؟ فیلمنامه نویس کیست که اینگونه به تماشا نشسته اند؟

در میان اخبار چیزی که بیشتر از همه چشمانم را به قاب خبر دوخت و اشک های بی صدایم را روانه کرد، دیدن تیتر «میانمار مرز خود با بنگلادش را مین گزاری کرد» بود. چرا؟ به چه جرمی؟ به جرم پناهنده شدن؟ به حق زندگی؟ به گناه دوری از خشونت؟! مگر نمی گویند انسان اشرف مخلوقات است، مگر نمی گویند آدمی از ارزش والایی برخوردار است، پس چگونه حق زندگی را از آنها صلب می کنند؟ چگونه می توانند شاهد خیل عظیم کشته شدگان در دریا و مرزها اعم از کودک وجوان و پیر باشند؟

…نتوانستند، نخواستند، نشد، نمی شود! اینها همه به کنار، اما مگر نامش سازمان ملل و کارش دفاع از حقوق بشر نیست؟ پس چگونه دفاعی صورت نگرفت و نمی گیرد؟ آیا بشر نیستند یا حقوقی ندارند؟ کدامشان را می شود توجیهی برای این کشتار جمعی دانست؟ چگونه می توان باور کرد در جایی که برای به دریا بازگرداندن نهنگ های زنده که در حاشیه ساحل به گل نشسته اند، آنچنان کمپین ها و کمک های مردمی و سازمانی به راه می افتد که گویی چه اتفاق هولناکی! آن وقت می بینی که این چنین اشرف مخلوقات (مسلمانان میانماری) را بر سر مرزها ترور می کنند و یا آنها را به آب ها پیوند می دهند تا که مانند مروارید غرق شوند و یا چون صدف به ساحل نشینند. و چه ساده حتی حق همدردی و یاری رساندن را آنها دریغ می کنند تا مبادا سرخپوشانی از جنس هلال مهربانی آنها را بد عادت کنند و یادشان آورند که آدمند، مسلمانند و خدایشان آنها را می بیند!

آری! دفاعی نشد از حقوق این بشرهای بیگناه، دفاعی ندیدیم از کسانی که حامی وار سخن ها می گویند، پشت تریبون ها می روند، آیا راست می گویند سخن باد هواست؟ اکنون به این باور نزدیک می شوم که حرف فقط حرف است تا وقتی که عمل ثابتش کند. هرچه از فقر و نیازمندی مسلمانان میانماری زمزمه کنم باز هم آبی بر آتش دلم نمی شود ،گویی آنچنان فقر و نیازمندی در مظلومیتشان نمود پیدا کرده که حتی زندگی را حق خود نمی دانند و باید در خانه هایشان در سرزمینشان بنشینند و به حق تنفس منتظر میهمان اجل بر در خانه هایشان باشند! نگاهم به پنجره فردا به امید روزی است با دفاعی محکم از حقوق بشریت…

به کجا چنین شتابان؛ انسانیت رو به احتضار!
مهدی مستوی| سرآغاز ستم ظالمان و جور مظلومین از هبوت آدم ابوالبشر و کشته شدن هابیل بدست قابیل به تیغ نفرت بوده است. جهان هستی تا امروز مظلومیت های بسیار به خود دیده اما برخی از آنها جانکاه است و سنگ را به گریه وا می دارد تا ذره ذره آب شود! همچون ظلم یزید بر حسین(ع) و امروز ظلم نامردمان به مسلمانان میانمار! آری میانمار… کشوری که اکنون پایتخت ظلم و جور و عدوان است و هر روز صحنه های دردناک و هولناکی در مقابل دیدگان بشریت رقم می خورد، لحظاتی سخت و سراسر رقت انگیز که نمی توان به سادگی آن را توصیف کرد. شاید صدبرابر دردناک تر از آیلان، آن کودک سوری!

اکنون هزاران نفر آواره شده‌اند و بیش از دو هزار مسلمان آراکانی در مرز میانمار و بنگلادش محصور مانده‌اند. بسته‌شدن مرز بنگلادش به روی مسلمانان میانمار، فاجعه‌ای همچون اتفاقی که برای آیلان کردی، دختربچه سه ساله سوری، رخ داد را این بار برای کودکان میانماری رقم زده است. این قتل عام ها نسبت به گذشته صدبرابر و ترسناک تر شده و با گذشت روزهای متمادی از بحران انسانی و کشتار مسلمانان میانمار همچنان مجامع بین المللی در مقابل این فاجعه انسانی سکوت اختیار کرده اند و هنوز مدعیان دروغین حقوق بشر خود را به کوری زده اند و چشم بر این کشتار عظیم فرو بسته اند…

این همه درد را که می نگریم، ناخودآگاه نامی به زبان می آید که تنها او راه چاره می داند و اوست که مصلح جهان است؛ مهدی موعود! او که همه مظلومان زمین و زمان چشم به آمدنش دوخته اند و خوب می دانند که با آمدنش زمین از آنِ آنها خواهد بود. وعده حق خواهد آمد و با آمدنش ظلم ظالمان از زمین برچیده خواهد شد و مسلمانان جهان و مظلومان میانمار رهایی می یابند.

و اینک… خوب می دانم که او خون گریه می کند! آسمان شاید به کمک حجت خدا آمده باشد و اشک ریزان فریاد مظلومان سر می دهد‌. روز آمدنش و دادستانیش همه متبسم هستند و لبخند پیروزی به لب خواهد داشت. و اوست که با تیغ علی(ع) و ملبس به لباس عباس بن علی(ع) همچو پیامبر دادخواه اسلام شمشیر انتقام بر تمام ظالمان خواهد کشید و جشن آزادگی برپا خواهد شد.

و اما در این سوی دنیا مردمان پارسی زبان همچون گذشته و به حمایت ستم کشیدگان جهان فریاد تسکین درد انسانیت را در میانمار سر داده عمیقا و دائما از طرق مختلف نگرانی خود را از اوضاع دردمندانه اعلام و انزجار خود را از سفاکان روزگار خویش فریاد می زنند. مردم ایران به همراهی جمعیت صلح طلب هلال احمر جمهوری اسلامی برای کمک رسانی آماده و در حال حاضر پیام همدردی خود را در قالب ارسال محموله های غذایی و بهداشتی توام با آرزوی سلامتی و رهایی از ظلم اعلام کرده اند و امید است که با استعانت از یگانه دادخواه هستی و با یاری دیگر کشورهای اسلامی و ایجاد حلقه اتحاد اسلامی در کنار مظلومین میانمار، مهربانی و یکدلی مسلمانان را به رخ مدعیان حقوق بشر کشانده و نمایشی به یادماندنی به عرصه ظهور گذارند… ان شاءالله

می گویم میانمار… نفسم می گیرد!
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن/ با مردم بی درد ندانی که چه دردیست

مصطفی جوکار| حقوق بشر واژه زیبایی است که در ظاهر فقط خاصیت بالقوه دارد. مدعیان حقوق بشر افرادی هستند که با ادعای دفاع از حقوق بشر گوش فلک را کر کرده اند، اما در مقابل خون هزاران بی گناه روزه سکوت می گیرند. می گویم میانمار! نفسم می گیرد. می گویم یمن، فلسطین، سوریه، عراق و… اما فقط می گویم‌. نه وضعیتی اضطراری اعلام می شود و نه راهپیمایی وحدت علیه تروریست برگزار می گردد. نه پیام تسلیتی و نه عزای عمومی و نه حتی کسی تابلوی «من همان میانماری ام» را در دست می گیرد.

سخت است درد انسان های بی گناه را ببینی. سخت تر آنکه بظاهر کاری از دستت برنیاید. اگرچه نباید درقبال ظلم به انسان های مظلوم ساکت نشست، حتی اگر درقبال فریادهای انسان دوستانه و عدالت خواهانه ات به تو جایزه نوبل ندهند، اگر چه این جایزه کارکرد همان واژه حقوق بشر را دارد! به امید روزی که با فریادهای عدالت خواهانه من و شما، به انسان ها، زیر سایه ی اسلام راستین نگاه عزتمندانه شود.
میگویم میانمار… نفسم می گیرد!

در انتظار صلح جهانی!
زینت عیسوندحیدری| و خداوند سکوت را آفرید… سکوت یعنی گفتن در نگفتن، سکوت مظلوم یعنی نفرینی مطلق و ابدی، سکوت محکوم بی گناه یعنی بغض، آه و کینه! سکوت در خود گریه دارد ولی گریه با خود سکوتی ندارد. ولی دیگر چقدر سکوت، گاهی از سکوت کردن کار خراب می شود؛ خدایا چرا؟ بچه های بیگناه را در آب خفه می کنند، زنها را سر از بدن جدا می کنند، انسان ها را زنده در آتش می سوزانند! آیا نام آنها را انسان نهاده اند؟ آیا واقعا نام انسان لایق هر کسی است؟ اگر واقعا نام انسان دارند پس این کارهایی که با انسانیت جور در نمی آید یعنی چه؟

تا الان فلسطین و سوریه و یمن را داشتیم و الان نوبت به میانمار رسیده است! خدایا این کودکان چه گناهی کرده اند که به این شکل مجازات می شوند؟ یا رب آیا در جهان چیزی به نام بشردوستی مانده است؟ اصلا مردم جهان می دانند مفهوم بشر دوستی یعنی چه؟

بشر دوستی یعنی از اصول اخلاقی که مرتبط با نیکو کاری، مهربانی، همدردی نسبت به همه مردم جهان می باشد. افراد بشر دوست انسان ها را به صرف هم نوع بودنشان پذیرا هستند و معیار دیگری برای خود قائل نیستند. ای کریم، ای بخشنده، من جز نوشتن این مطلب کاری از دستم برنمی آید برای این کودکان بی گناه که معصومیت از چهره هایشان می بارد! ولی پروردگارم تو اگر می خواستی این مطلب را هم من نمیتوانستم بنویسم، خدایا سکوت دیگر فایده ندارد. خدایا من دیگر طاقت دیدن این سرهای بریده و تنهای متلاشی شده و سوخته را ندارم حتی الان که روی کاغذ هم می نویسم با لرزش دستم همراه است چه برسد به وقتی که می بینم و هیچ کاری نمی توانم انجام بدهم یک آرزو دارم که آن هم صلح جهانی است. مسلم است که وقتی صلح باشد انسان به فکر هم نوعان خود است و جوامع بشری در غم و شادی هم و در فقر و ثروث یکدیگر خود را شریک دانسته و از زیر بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی نمی کنند.

عجب صبری خدا دارد!
سپیده حسینجانی| ما این روزها حداقل برای یکبار پیام و تصویری از نسل کشی و آدم کشی فجیع مسلمانان بی دفاع میانمار توسط بوداییان افراطی دیده ایم. تصاویری که بی شک برای ثانیه ای روح و روان هر یک از مارا تحت تاثیر قرار داده و بغضی که در گلو جا گذاشته است.

مسلمانانی که در مقابل سکوت بی رحمانه جوامع بین الملل قرار گرفته و به طرز فجیعی در حال قتل عام شدن هستند و هر روز هریک شاهد از دست دادن عزیزان خود هستند و هیچ کاری از دستشان برنمی آید.گویی هیچکس سوزاندن زنده زنده آنها را در آتش یا زیر پا له شدن کودکان بی دفاعشان را نم یبیند! انسان هایی که باید به اجبار بار سفر از سرزمین و دیار خود ببندند و به ناکجا آبادی که نم یدانند چه در انتظار آنهاست کوچ کنند.

در کدام دین و آیین این چنین آدم کشی هایی روا بوده است؟ او که خداست به فکر نجات بنده های خود از آتش جهنم است اما مخلوقاتش برای از بین بردن هم نوعان خود آتش درست می کنند و زنده زنده یکدیگر را در آتش می سوزانند. انسان هایی هستیم که برای کشتن و انقراض نسل حیوانات کمپین دفاع و اعتراض تشکیل می دهیم اما برای نسل کشی انسان ها و هم نوعان خود سکوت اختیار کرده ایم! بودایی که مدعیست آیینش بر کردار نیک و اصل بی گزندی است، چرا باید پیروانی این چنین افراطی داشته باشد؟ آیا اگر بودا زنده بود با دیدن چنین صحنه هایی دلخراش از بی عدالتی و وحشیگری پیروان آیین و مذهبش باز هم می گفت که پایه و اساس دین من صلح و دوستی است؟

بارالها! انسانیت و مهربانی رو به اتمام است، دنیا به کدام سمت و سو می رود که گوشه ای از مهربانی تو در وجود بندگانت دیگر دیده نمیشود؟ عجب صبری خدا دارد!
کودکم، آسوده بخواب!

مریم فولادی| چقدر ترسناکیم ما انسان ها! کدام حیوانی برای شبیه نبودن به آن دیگری تنش را می درد؟ اگر قتل عام کودکان میانمار نسل کشی نیست، پس اسمش چیست؟ بچه ها را در آب خفه می کنند، سرها را از گردن جدا میکنند، تن ها را زنده زنده در آتش می اندازند!
انسانم آرزوست!
به عکس های کودکان کشته شده نگاهی بیندازید، به خیال های غرق شده و  به آرزوهای سوخته شده اش! به لباس هایی که دوست داشت بپوشد، به اسباب بازی هایش، به جای خواب و هوس هایش… به خنده هایش که از روی سرخوشی کودکانه اش بود! مگر یک کودک چه آزاری می رساند که اینگونه در شعله های آتش جهالت می سوزد؟ دلم خون است برای کودکی که دیگر صدای خنده اش به هیچ گوشی نمی رسد…

آنقدر این مصیبت وارد شده پر از درد و رنج است که نمی توانم کلمه ای برای توصیف این غم بزرگ پیدا کنم!
کودکم! من حتی اسمت را نمی دانم ، اما بدان تو هیچ چیز را در اینجا از دست ندادی… آسوده بخواب!