پاسداشت ایثار و مهربانی انسانی در حادثه آتش سوزی پلاسکو

بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق را...

اکنون که با بغض قلم به دست گرفته ام نمیدانم از کجای اندوه عمیق آوار و آتش در پلاسکو بنویسم…

از فداکاری و رشادت آن مردان همیشه مرد روزگار که بی ادعا و با جان و دل، برای نجات جان انسانها، با بالی از جنس نور، تا اوج آسمان راه پرواز را پیش گرفتند …
و یا از اشک هایی بلورینی که بر چهره رفیقانی نشست که به دنبال یافتن نشانه ای از دوست، زیر خروار خروار آوار، به پهنای صورت ریخته شد و دل ها را سوزاند…
نمی دانم از کجا بنویسم و که شرنگ گزنده این همه تلخی را از کام هموطنان نوع دوست بزداید؟ …
مگر می شود از مادران و همسرانی که در انتظار دیدن دوباره رخ عزیزشان یک شبه قدشان خمیده شد نوشت؟
مگر می شود به التهاب بغض آلود گلوی خانواده های منتظر اندیشد و چشم های دوخته به در و لبریز از اشک فرزندانی که امشب در بلندترین یلدای عمرشان در انتظار آمدن پدر نشسته اند را تصور کرد و آرام شد؟

چگونه می توان این غربت بی انتهای این غم را در آستانه درهایی که هیچگاه دیگر به روی لبخند پدری مهربان و ایثارگر گشوده نخواهد شد را هضم کرد…

و اما در میان این همه بی قراری ها از آن سوی سکه ی عروج آسمانی آتش نشانان امدادگر وطنم می نویسم…
از آنجایی که راه مهربانی و ایثارشان در امتداد جان بخشیدن با من و تو ادامه دارد…
می نویسم از ایثاری و عشق مردمانی که به رنگ خون در آمد، و در رگ های انسانیت جاری شد تا در صفوفی به بلندای دل های آسمانی به شوق ادامه ی راه مهربانی، پای مراکز انتقال خون تشکیل شد…
می نویسم از زندگی دوباره و از راهی بی پایان که امروز از شهادت تو آغاز شد…
خوب که می نگرم در میان این همه اندوه تو را می بینم که نشسته ای میان ابرهای روشن سپهر آبی بی کرانه ی انسانیت و لبخند می زنی…

تویی که با اهدای جان خویش در میان تاریکی های روزگار، چراغ روشنی شدی و درخشیدی و با ایثار هستی و جانت، زمینه ساز رویش های بسیاری برای ادامه راه بشردوستی و مهربانی شدی…

مگر نه این است که که خطاب آمده “هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.” پس تو را تحسین می کنیم و به حرمت شجاعت و شهامت تو، تمام قد می ایستیم، تا به پاس زندگی دوباره ای که به تمام مردم بخشیدی بگوییم تو زنده ای تا راه مهربانی و گذشتن از هستی خویش برای دیگری در انسان ها ادامه دارد…

تو زنده ای تا رفیقانت همواره در گرماگرم حادثه ها با هر لبیک به ندای کمک خواهی با شجاعت و شرافت که گوهر وجود هر انسانی است، جان پر بهای خویش را در طبق اخلاص میگذارند و برای جان بخشیدن به زندگی کل بشر، انسانیت را در مقام جانشینی خداوند در زمین احیا می کنند.

عکس نوشت: صبیه خلج. استان قم

شما هم نظر خود را ارسال کنید